ميرزا محمد على وفا زواره اى
271
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
ابو الامّة ، سراج المدلهمّة ، كاشف الغمّة * به تدبير و به دانش ، عقل اوّل ، باقر ثانى نزارى نسبت و فربه ز رايش پهلوى ايمان * عدن پردازْ دست او ز بخششهاى عدنانى قريشى سيّدى ، كز اجتهادش ، صد شكست آمد * ز حجّتهاى ايمانى ، به حكمتهاى يونانى چرا درياى گوهرزاش خوانم ، ز آنكه از دريا * نزايد گوهرى الا ز نيرنگات نيسانى مرا حيرت همىخيزد ز دست او و كلك او * كه اين از آن فزون ، يا آن از اين در گوهر افشانى اگر گويم كه كلكش ، چون كنم با دست جود او ؟ * كه تنگ آمد ز بذلش ، پهنهء امكان ز دامانى و گر گويم كه دستش ، چون كنم با گوهر كلكش ؟ * كه ننگ آرد ، اگر با اخترش خوانم به همسانى اگرنه ميزبان جود او باشد كه پندارد ؟ * كه آز از هيچ خوانى سير برخيزد ز مهمانى اگرنه معجز است ، اين چيست ، كز هر فن ز دانايان * دو صد بابت فروخواند ، چو زان يكفصل برخوانى ؟ اگر از كوه [ بر ] گيرى ور از دريا ، تهى گردد * ولى بر دولت و علمش ، فزايد هرچه بستانى كجا طايى ؟ كه تا چون جيم جود هاشمى بيند * چو دالش پشت خم گردد ، كشد لايش به پيشانى جوارشهاى نغز طوسى 245 و مكّى 246 و حلى 247 را * بسى خورديم و درمان بود با جلّاب گيلانى 248